از بخیل در شگفتم ، به فقرى مى‏شتابد که از آن گریزان است و توانگریى از دستش مى‏رود که آن را خواهان است ، پس در این جهان چون درویشان زید ، و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد ، و از متکبّرى در شگفتم که دیروز نطفه بود و فردا مردار است ، و از کسى در شگفتم که در خدا شک مى‏کند و آفریده‏هاى خدا پیش چشمش آشکار است ، و از کسى در شگفتم که مردن را از یاد برده و مردگان در دیده‏اش پدیدار ، و از کسى در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمى‏پذیرد ، و زنده شدن بار نخستین را مى‏بیند ، و در شگفتم از آن که به آبادانى ناپایدار مى‏پردازد و خانه جاودانه را رها مى‏سازد . [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 92 مهر 16 , ساعت 4:0 عصر

از محبت تلخها شیرین شود

     وز محبت مسها زرین شود

از محبت دردها صافی شود

     وز محبت دردها شافی شود

از محبت خارها گل میشود

     وز محبت سرکه ها مل میشود

از محبت دار تختی میشود

     وز محبت بار تختی میشود

از محبت سجن گلشن میشود

     بی محبت روضه گلخن میشود

از محبت نار نوری میشود

     وز محبت دیو حوری میشود

از محبت سنگ روغن میشود

     بی محبت موم آهن میشود

از محبت حزن شادی میشود

     وز محبت غول هادی میشود

از محبت نیش نوشی میشود

     وز محبت شیر موشی میشود

از محبت سقم صحت میشود

     وز محبت قهر رحمت میشود

از محبت مرده زنده میشود

     وز محبت شاه بنده می شود

از محبت گردد او محبوب حق

     گرچه طالب بود شد مطلوب حق

taghdem be azeze ke  amokht  chegone mohabat konad

(شعر ازجناب مولانا)


<   <<   11      

لیست کل یادداشت های این وبلاگ